خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نويسنده وبلاگ
دیوونه
آرشيو شده ها
بهمن ۸٧
اردیبهشت ۸٧
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
فروردین ۸٥
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
لينک دوستان
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خريد اينترنتي
آمار وبلاگ
خروجي وبلاگ
لوگوي دوستان

صبح از خواب بیدار میشی و دست وصورتتو میشوری و یه ربع، بیست دقیقه ایی ورزش میکنی و بعد یه صبحانه میخوری. یه کم تو خونه میچرخی بعد از اون کمی چرخیدن به این نتیجه میرسی که تو خونه هیچ کاری نداری و باید از خونه بزنی بیرون. میری پیش تلفن و گوشی رو بر میداری و به دوستت تلفن میزنی و بهش میگی که یه ساعت دیگه میری دنبالش که باهم برید بیرون اونم از خدا خواسته با کمال میل قبول میکنه. بعد از یه ساعت میری دنبال دوستت.توراه تازه دارید باهم تصمیم میگیرید که کجا برید و به این نتیجه میرسید که خیابونا رو گز کنید. موقعی که دارید با دوستتون کار مهم متر کردن خیابون رو انجام میدید یهو چشتون به یه نفر میفته که موهاشو سیخ سیخی کرده و یه ساعت دیواری رو بسته رو دستش و یه لباس مارک دار پوشیده ویک جفت کفش مارک پاشه و همون اندازه که تو آرایش کردی اونم آرایش کرده. با خودت فکر میکنی که آره این مرد رویاهای منه. اگه میدونستی مرد رویاهات انقد راحت پیدا میشه زودتر از اینا از خونه میزدی بیرون. بدون اینکه به دوستت چیزی بگی راهتو ادامه میدی. بعد از اینکه با دوستت فهمیدید که خیابونا چند متره میرید خونه. تو خونه یه احساسی داری، وقتی خوب فکر میکنی، به این نتیجه میرسی که عاشق شدی! به همین راحتی. دیگه همه چیز رو قشنگ میبینی. دیگه امروز نهار نمیخوری چون عاشق شدی بعدازظهر احساس میکنی که دلت واسه یه نفر تنگ شده و باید از خونه بری بیرون. دوباره تلفن رو برمیداری و به دوستت زنگ میزنی. اونم بازم از خدا خواسته میگه همین الان حاضر میشم. میری به مامانت میگی، مامان میخوام برم کتابخونه(جایی که همه ی دخترا اسمشو بلدن ولی آدرسشو نمیدونن
). میری دنبال دوستت و توراه بهش میگی که آره من یه دل نه صد دل عاشق شدم اونم از صبح تا حالا. دوستتم زود یه آهی میکشه و میگه درکت میکنم. باهم میرید همون جای صبح. بله! میبینی که مرد رویاهاتم اونجاست و یه نفس راحت میکشی.اخیش.. حالا باید انقد نگاش کنی که بالاخره مرد رویاهات بفهمه که داری اونو نگاه میکنی نه تابلوی پشت سرشو. حالا که متوجه شد باید در یک چشم بهم زدن یه لبخند ملیح بشینه رو لبت. بعد از انجام دادن این حرکات و متوجه شدن مرد رویاهات برمیگردی خونه. وقتی رسیدی خونه اولین کاری که میکنی اینه که بری از تو کتابای تو خونه یه کتاب فروغ فرخزاد پیدا کنی و بشینی اونو بخونی. شام هم نباید بخوری چون عاشق شدی دیگه، مگه یادت رفته. شب هم تا صبح بیداری و به ماه نگاه میکنی. فردا صبح دوباره به دوستت تلفن میکنی و طبق معمول دوستت آماده و حاضره(موندم، این دوستا کار و زندگی ندارن؟!). با دوستت میری همون جای دیروز، مرد رویاها همچنان در آن محل بسر میبرن. با دوستت میری تو یه مغازه که یه روسری بخری. از کنار پسره رد میشه و میری تو مغازه روسری رو که خریدی از مغازه میای بیرون، داری از کنار پسره رد میشی که یادت میفته کیف پولتو تو مغازه جا گذاشتی. پس باید بری و کیفتو بیاری. کیفت رو میاری و دوباره از کنار پسره رد میشی که یاد میفته روسریی رو که خریدی تو مغازه جا گذاشتی. پس باید بری روسری رو بیاری چون مال خودته و بهش پول دادی، میری و روسری رو هم میاری. یه چیزی یادتون نره که باید در این رفت و آمدهای مکرر اولا یه لبخند رو لباتون باشه دوما چشاتون برق بزنه. خوب ما دو نوع پسر داریم در این مواقع: نوع اولش پسرایی هستن که زود همه چیز رو میفهمن و نوع دوم اونایی هستن که تا نری جلو بهشون نگی که دوستت دارم خودش نمیفهمه. الان من نوع اول رو در نظر میگیرم. اگه پسره از نوع اول باشه فقط کافیه دو هفته هرروز، صبح و بعدازظهر از خونه بری بیرون. خوب بعد از دو هفته بالاخره دل این مرد رویاهای شما هم میلرزه و اونم یه دل نه صد دل عاشق میشه. یه روز که با دوستت میری بیرون و میری همون جای قبلی میبینی که آقازاده هم دهانشون تا بناگوش بازه و آب از لب و لوچه ش پایین میاد و تمام اعضای صورتش مثل چشم و ابرو و دماغ و گوش همه دارن تکون میخورن. خنگه داره بهت میگه که منم دوستت دارم. با دوستت دوباره میری که روسری بخری، اینبار دیگه پسره هم میاد تو مغازه. روسریتو که خریدی و از مغازه رفتی بیرون میبینی که پسره هم باهات میاد بیرون. با دوستت راهتو ادامه میدی. میدونم داری میمیری که یه نگاه به پشت سرت بندازی ببینی دنبالته یا نه؟ بالاخره دل رو به دریا میزنی و پشت سرتو نگاه میکنی. بله! هنوز دنبالته. بدون اینکه دوستت بفهمه اشکای شوقتو پاک میکنی. دیگه امروز از تاکسی خبری نیست و باید تمام راه رو پیاده بری خونه چون ممکنه سوار تاکسی بشی و زبونم لال شاهزاده ی عزیز گمت کنه. بعد از دوساعت پیاده روی بالاخره میرسی سر کوچه تون، قبل از اینکه بری تو کوچه یه نگاه میندازی به پشت سرت که ببینی هنوز دنبالته یا نه. مطمئن که شدی میری تو کوچه و بدون هیچ اشتباهی میری جلوی در خونه ی خودتون. چون در این مواقع ادم از شدت ذوق زدگی ممکنه یه اشتباهاتی بکنه شما هم باید خیلی مواظب باشید که اشتباهی نرید جلوی در همسایه تون. خوب امروز ممکنه یه اتفاقای عجیبی بیفته! مثلا نهار امروز رو تو درست کنی(چی بشه اون نهار) یا ممکنه جوراب داداشتو بشوری.(دست خودت نیست دیگه از شدت خوشحالیه). شاید با خواهر کوچیکت که تا دیروز اگه صداش در می اومد یکی میزدی زیر گوشش، امروز باهاش بازی کنی. هر اتفاق عجیب و غریبی در این مواقع میتونه اتفاق بیفته فقط مواظب باشید خیلی تابلو بازی در نیارید، شاید یه کسایی باشن تو خونتون که درکتون کنن. خوب بالاخره یه روز این آقا پسره شماره شو بهت میده و بهت میگه که امروز از ساعت شیش تا دوازده ی شب منتظرتم. این ساعت هم انگار امروز دلش نمیخواد از سر جاش تکون بخوره. باید خودتو با یه کاری سرگرم کنی تا عقربه بره رو شیش. میخوابی، وقتی بیدار میشی و ساعت رو نگاه میکنی، دوتا فحش میدی، این که الان رو دوس. تصمیم میگیری خونه رو تمیز کنی. تمام خونه رو تمیز میکنی و ساعت رو نگاه میکنی که تازه میخواد بره رو ساعت سه. دوتا فحش دیگه به زمان میدی. تصمیم میگیری فیلم نرگس رو از اول تا آخر نگاه کنی و یادی هم از گذشته کرده باشی. میشینی از اول تا آخر نگاه میکنی و آخرش ساعت رو نگاه میکنی، میبینی که تازه آقا رفته رو چهار، نخیر باید دوباره خودتو سرگرم کنی. بالاخره باهزار بدبختی ساعت میشه پنج و چهل و پنج دقیقه. دیگه کم کم داری خودتو آماده میکنی که صدای زنگ آیفونتون در میاد. آخ آخ آخ به این میگن بدشناسی. آیفون رو برمیداری و تا میگی کیه؟ عمه ت میگه قربونت برم در رو باز کن منم. تصمیم میگیری که در رو باز نکنی، اما به این فکر میکنی که اگه در رو باز نکنی عمه ت باباتو کچل میکنه توهم که دوست نداری بابات کچل بشه پس در رو باز میکنی. در که باز شد عمه ت با پانزده تا بچه میاد تو. تا یازده تاشونو ماچ میکنی و قربون صدقه شون میری، عقربه بزرگه رفته رو دوازده و کوچیکه م رفته رو شیش. چهارتای دیگه روهم میبوسی و قبل از اینکه عمه ت بشینه بهش میگی عمه جون شما تا کی اینجا هستید؟ عمه تم با یه لبخند میگه تا دوروز دیگه.
الان که دیگه دلت میخواد بری عمه تو خفه کنی و به مامانت حق میدی که از عمه ت بدش میاد. ساعت نه شبه، دیگه طاقت نمیاری، میری تو اتاقت، گوشی رو برمیداری که زنگ بزنی که یهو در اتاقت باز میشه، یکی از دختر عمه هات خیلی دوستت داره اومده پیشت هرجوری شده میفرستیش دنبال نخود سیاه. گوشی رو برمیداری که زنگ بزنی که دوباره در اتاقت باز میشه، انگار یکی دیگه از دختر عمه هاتم خیلی دوستت داره. با هربدبختی که شده اون روهم میفرستی دنبال نخود سیاه. دوباره گوشی رو برمیداری که بازم در اتاقت باز میشه. همون دختر عمه ته که چند دقیقه پیش تو اتاقت بود، اومده جای نخود سیاه رو ازت بپرسه. توهم بهش میگی که تو آشپزخونه س یه کم بگردی پیداش میکنی. بعد از اینکه همه رو فرستادی دنبال نخود سیاه و ساعت رو نگاه میکنی که فقط یه پانزده دقیقه فرصت داری. خلیی زود گوشی رو برمیداری و شماره شو میگیری هنوز دست نذاشتی رو آخرین دکمه که یکی میگه سلام عزیزم، چرا انقد دیر تلفن زدی، خیلی منتظرت بودم. توهم میگی وای عزیزم شرمنده مهمون داشتیم نتونستم، الانم نمیتونم حرف بزنم، دوروز دیگه از ساعت شیش تا دوازده منتظرم باش بهت زنگ میزنم. اونم میگه چشم عزیزم، هرجور که راحتی (یه سوالی که واسه من پیش اومده اینه که چرا هنوز هیچی نشده این دوتا عزیز همدیگه شدن؟! ). دوروز بعد باهزار تا بدبختی بالاخره میرسه. تو این دو روز تنها کاری که تونستی انجام بدی خراب کردن زنگ در خونه س. عقربه ها رفتن رو دوازده و شیش. گوشی رو برمیداری و یکی یکی دست میذاری رو دکمه ها. مرد رویاهات گوشی رو برمیداره و خیلی آروم بهت میگه عزیزم، الان قطع کن یه نیم ساعت دیگه خودم بهت زنگ میزنم. انگار اونم خونه ی عمه ش اونجان. بعد از بیست دقیقه صدای تلفنتون در می آید. با خوشحالی گوشی رو برمیداری. ای داد بیداد این که صدای مادربزرگته. ازقضا مادربزرگتم از اون مادر بزرگاس که فقط حرف میزنه و گوشاشم چیزی نمی شنوه. هرچی بهش میگی که مامان بزرگ جان مامانم خونه نیست، مادربزرگت انگار نه انگار که تو حرف میزنی، مثل اینکه پشت خطی داری.درسته که احترام به بزرگتر واجبه ولی چون شرایط حساس و شما در موقعیت عادی نیستی، عیبی نداره که به پشت خطیتون جواب بدی. پشت خطی رو جواب میدی، بله ! خودشه...
نه یعنی میخوام ببنم واقعا کل این مطلب رو خوندی؟
واقعا خوندی؟؟؟
MAAAAAAAA چقدر بیکاری!
اما از تو بیکار تر منم که هم خوندمش هم گذاشتمش تو وبلاگم!!!

پيام هاي ديگران ()
link
دوشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٧ - دیوونه
پس از ساعتها تحقیق ، برنامه روزانه ملتهای مختلف به شرح زیر اعلام می شود :
امریکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافیک ، 2 ساعت تفریح
ناسالم ، 2 ساعت تماشای تلویزیون ، 2 ساعت کار با اینترنت
فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خیابان ، 4 ساعت کتاب
خواندن ، 2 ساعت حرف زدن علیه تلویزیون ، 2 ساعت خندیدن
ایتالیا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2
ساعت خیابان گردی
آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات
تلویزِیونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی
کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفریح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی
کاسترو
عربستان سعودی : 8 ساعت تفریح همراه با کار ، 6 ساعت تفریح همراه با خرید در خیابان
، 10 ساعت خواب
مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشیدن قلیان ، 2 ساعت گوش کردن به ام
کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته
هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فیلم ، 2 ساعت
جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خیابان
پاکستان : 4 ساعت کار غیر مجاز ، 8 ساعت خواب در حین کودتا ، 8 ساعت اعتراض علیه
کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پلیس
ایران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت در ترافیک ، 1 ساعت کار
،3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فوتبال!
پيام هاي ديگران ()
link
یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - دیوونه
آقاي پدر! در کمال احترام خواهشمندم اينقدر لب و لوچه ي غير پاستوريزه ، و سار و سيبيل سيخ سيخي آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نماليد ! plz
خانوم مادر! جيغ زدن شما هنگام شناسايي اجسام داخل خانه توسط حس چشايي من، نه تنها کمکي به رشد فکري من نمي کنه، بلکه براي دبي شير شما هم مضر است !!! لازم به ذکر است که سوسک هم يکي از اجسام داخل خانه محسوب مي شود!
پدر محترم! هنگام دستچين کردن ميوه، از دادن من به بغل اصغر آقاي سبزي فروش خودداري نماييد. چشمهاي تلسکوپي، گوشهاي ماهواره اي و سيبيلهاي دم الاغي اش مرا به ياد قرضهاي شما مي اندازد !
مخصوصاً وقتي که چشمهاي خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهايش " بول بول بول بول" مي کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت ! الهي کف شامپو تو چشت! شب بخوابي خواب بد ببيني ! جيش کني تو شلوارت!
مادر محترم! شصت پا وسيله اي است شخصي ، که اختيارش رو دارم ! لطفاً هرگاه سعي در خوردن شصت پاي شما نمودم، گير بدهيد!
آقاي پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جاي پرت کردن قابلمه و ماهي تابه به روي زمين، از چيني هاي توي کابينت استفاده نماييد ! اکشن بودن دعوا به همين چيزاست!
خانوم مادر! از مصرف هله هوله ي زياد پرهيز نماييد! اين عمل نه تنها براي سلامتي شما خوب نيست، بلکه موجب مي شود که شيرتان بوي " بچه سوسک مرده " بدهد.
آقاي پدر! کودکان توانايي کافي براي حفظ جيش خود ندارند و اين توانايي هنگامي که شما شکم مرا "پووووووف" مي کنيد به حداقل مي رسد ! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم
پيام هاي ديگران ()
link
سهشنبه ٧ فروردین ،۱۳۸٦ - دیوونه
فروردين : تو که حال و حوصله سر و کله زدن با بچه هاي دماغوي فاميل رو نداري ...
دلت هم واسه صنار سه شاهي عيدي که لک نمي زنه ...
پس بگير توي اين هواي خوب راحت بخواب !
ارديبهشت : توي اين هوا راه مي افتي توي خيابون ،
يکي ديگه هم ديدي هوايي شده بود راه افتاده بود توي خيابون ، بعد خب ...
بهتون گير ميدن ها ...!
دنبال درد سر نگرد ، راحت بگير بخواب !
خرداد : بيخودي ميري بيرون که چي ؟
مگه نمي خواي امتحان پايان ترم رو با گواهي پزشکي حذف کني ...؟
پس دنبال يه دکتر آشنا بگرد و بعدش تو خونه بخواب تا همه فکر کنند حالت بده ... !
تير : باز فصل ميوه شروع شد ...
گيلاس که دل درد مياره ، هلو که گرونه ، هندونه بخوري سرديت مي کنه ،
زرد آلو نفخ مياره ... مگه مرض داري خودتو مريض کني؟ ...
خوب مثل بچه آدم بخواب !
مرداد : بيرون عين جهنم داغه ...
تا مخت نيمرو نشده يه جاي خنک زير کولر پيدا کن بخواب ...!
شهريور : از ما گفتن ... اين آخرين فرصت خوابه ها ...
پس فردا باز درس و کلاس و مصيبت ...
از اين فرصت آخر واسه خوابيدن خوب استفاده کن ...!
مهر : حال و حوصله درس خوندن رو که نداري ؟ ...
داري؟ ...
پس واسه فرار از گير دادن هاي بابات بگير يه گوشه تو اتاقت تخت بخواب ...
آبان : ماه مزخرفيه ...
بيرون که انگار قاتي دود ها يکم اکسيژن هم به کار بردن ...
دوست داري تنگي نفس بگيري؟ ...
حال داري بعد هربار بيرون رفتن بري حموم؟ ...
بگير بخواب خلاص !
آذر : کي گفته زير باران بايد رفت ....؟
احمقانه ترين کار دنيا زير باران رفتنه !
يه جايي رديف کن يه پتو بکش رو خودت ، چرت مي چسبه ... نه؟
دي : ديگه خود اخبار هم داره ميگه به علت برف شديد
اگه کار ضروري ندارين از خونه بيرون نياين ...
پس بچه حرف گوش کني باش و تو خونه بخواب !
بهمن : تو روز خوش بيرون نبودي ..
حالا تو سرماي زمستون ميخواي کجا بري ؟
الکي خودت رو گول نزن ...
پس بخواب ديگه !
اسفند : همه دارن خونه تکوني ميکنن ...
کلي اسباب اثاثيه بايد جابجا کني ...
بهترين بهونه واسه از زير کار در رفتن چيه؟ ...
بگير بخواب !!
پيام هاي ديگران ()
link
دوشنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٥ - دیوونه
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب
کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John
پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن
پيام هاي ديگران ()
link
سهشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٥ - دیوونه
سال 1230
مرد: دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نمي شم...
زن: آقا حالا يه غلطي کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...
مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه
سال 1280
مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...
مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

سال1330
مرد: چي؟ دانشرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...
مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه
سال1380
مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...
زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...
سال1400
دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکه ی ****؟ دارم بهت مي گم ماشين بي ماشين. همين که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشينم مي خوام. ميخواي بري بيرون پياده برو...
باباه:جیکش در نمی یاد...
زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه

پيام هاي ديگران ()
link
جمعه ۳ شهریور ،۱۳۸٥ - دیوونه
مواد لازم : يك عدد شازده پسر عاشخ!
يك عدد گل دختر نجيب
... يك عدد مادر اكتيو 
(در خواستگاري هاي سنتي عاشخيت پسر جاي بحث دارد
)
ابتدا مواد لازم را تهيه مي كنيم... اين بحث در اين مقوله يا مقاله يا مقال مجال نمي دهد
ابتدا مادر اكتيو تلفن را برداشته و به خانه گل دختر نجيب تيليف ميزند . (اين در صورتي است كه مادر اكتيو همسايه گل دختر نباشد ، كه در اين صورت مي تواند زر زر صداي زنگ خانه گل دختر رابه صدا در بياورد . يا اينكه قيژ قيژ پاشنه در را 
الو بله... خانه يك عدد گل دختر... بفرماييد
سلام عليكن!! شنيديم (يا ديديم) كه شما يك دختر تپل مپل سفيد مفيد... مثل هلو...
مثل پنجه آفتاب دم بخت با شرايط مناسب داريد. كي مي تونيم بياييم يه عالمه مزاحم بشيم؟
توجه نكته مهم ××
اين تيليف اول بسيار مهم است. شما مادر شازده پسر لطفا خوب گوش كن... كمال ادب را به خرج بده از روده درازي زيادي بپرهيز. اطلاعات جامع و كامل بده. سعي كن در كمال ادب اطلاعات بگيري. از چاخان پاخان و خالي بندي جدا ً بپرهيز... مدت مكالمه بيشتر از ده دقيقه نشود. مادر جان دقت كن آخر مكالمه زمان تلفن بعدي با روز و ساعت و ثانيه، براي شرفياب شدن يا نشدن را مشخص كني... و بهتر است همين فردا باشد نه شصت صد سال بعد...
فردا just on time مادر شازده پسر ...> زررر...
الو بله... خونه همون گل دختر نجيب و سفيد مفيد تپلي كه احيانا دوست پسر نداشته و قبول كرده بياييد دستش رو ببوسيد
... بفرماييد
مادر شازده پسر: پس قبول كرده كه ببوسيم... كي ببوسيم؟
مادر شازده پسر سعي كند ظرف سه روز آينده وقت بگيرد و به ناز كردن مادر گل دختر توجه نكند...
زرررر....
صداي زنگ در خانه گل دختر نجيب كه حالا كمي سرخ شده
... بفرماييد:
فرهنگ گل و شيريني: 1_آدم هاي پررو دفعه اول كه خانه كسي براي امر خير مي روند... چيزي نمي برند و اين امر از طرف باقي آدم هاي پرروتر توجيه شده است... نگارنده چون پررو نيستم اظهار نظري نمي كنم.
2_ گل آوردن به منزله اين است كه خانواده گل پسر با ادبند و قشنگي گل با سليقه طرف ارتباط مستقيم دارد (در ابتدا و انتهاي امر ازدواج از خسيس بازي بپرهيزيد) همچنين اوردن گل اين معنا را هم مي تواند داشته باشد كه خانواده شازده پسر همچين بگويي نگويي بوسيدن دست گل دختر زير دندانشان مزه كرده است و تمايل دارند براي آشنايي بيشتر باز جلسه ديگري تشريف بياورند
3_شيريني آوردن اصولا در مراحل انتهايي خواستگاري صورت مي گيرد و به منزله آن است كه شازده پسر همش از دست بوسيدن خالي خسته شده و گل دختر همه جوره مورد پسند واقع شده ... پسنديده ديگه... چرا متوجه نيستيد... پسنديده ...
همين جا پرانتز فرهنگ گل و شيريني را مي ينديم و وارد خانه گل دختر مي شويم ..بعدا با پرانتز فرهنگ چايي خدمت مي رسيم
زرررر....
بفرماييد: شازده پسر سعي كند كاكل هايش را آب و روغن بزند. حتي الامكان كت و شلواري از در و همسايه. دوست و رفيق جور كرده، بپوشد كه نشان بدهد عرضه كت و شلوار پوشيدن دارد همچنين خودش دسته گل
را به دست بگيرد كه در غير اينصورت نبايد از عروس خانم توقع چايي آوردن داشته باشد و ما تحتش نسوزد زماني كه به جاي عروس خانم مادر يا خواهر يا عمه و خاله اش چايي اوردند و شازده پسر عرق ريزان سرش را بالا آورد و به جاي گل دختر پنجه آفتاب پيرزني را ديد كه لبخند جگر سوز مي زند! پس براي جلوگيري از كنف شدن بهتر است از اول دسته گل را خود شازده دستش بگيرد كه چيزي كه عوض دارد گله ندارد
مادر شازده پسر سعي كند موقعيت استراتژيكي را براي نشستن انتخاب كند به طوري كه اگر خواست وسط مجلس براي پسرش چشم و ابرو بيايد و نظر شازده پسر را جويا شود... خانواده گل دختر وي را نبينند... يا اگر پسر خواست سوالي فرمايشي تقلبي از وي بستاند مشكلي پيش نيايد. پس نتيجه مي گيريم مادر و پسر قند عسل نبايد از هم زياد دور بنشينند. زياد هم ور دل هم نباشند كه مبادا شازده انگ بچه ننه اي بخورد
بعد از ده الي پانزده دقيقه صحبت درباره وضعيت اب و هوا و گراني و بيكاري جوانان و نوه هاي طرفين و احيانا زلزله (اين قسمت براي نشان دادن به روز بودن مطلب در اين قسمت اضافه شده است) بايد مادر شازده پسر با هر ترفندي كه شده از نظر شازده مطلع شود و تصميم بگيرد كه بحث پيرامون امر خير را شروع كند يا نكند در غير اينصورت ممكن است حوصله دختر خانم سر برود و مجلس را به نشانه اعتراض ترك كند (فرهنگ چايي: شازده پسر كاكلي ميتواند در اين قسمت از فرهنگ چايي استفاده كند و بر مبناي قرار داد از پيش تصويب شده اگر دختر مورد پسند واقع نشده بود چايي را نصفه بنوشد و اگر پسنديده بود اشكالي ندارد كه استكان را هم قورت دهد... البته هر خانواده مي توانند از قبل براي خودشان ترفند هاي ديگري هم طراحي كنند) فرض مي گيريم كه بحث شروع ميشود 
مادر شازده پسر چهار تا سوال حسابي بپرسد و بحث داغي را راه بياندازد. نگارنده پيشنهاد ميكنم كه اين جلسه همه با هم و در حضور يكديگر به تبادل انديشه و ابراز عقيده بپردازند تا مشخص شود كه گل دختر و شازده پسر توانايي اظهار عقيده در يك جمع خانوادگي را دارند يا نه! ( نه كه دختره و پسره را در يك اتاق كرده و خودتان فال گوش بايستيد...) بعد از حدود 45 دقيقه الي يك ساعت... ديگر گل پسر بسش است و بايد بداند كه ياتاق انداختن كافي است... و توجه داشته باشد كه با كت و زير شلواري كه نيامده است... دست والده مكرمه را بگيرد و به خانه اشان برود كه كلي فك و فاميل منتظر اظهار نظرشان هستند 
نكته اساسي مهم خانواده شازده پسر اگر مايل باشند براي ماچ ماليزاسيون مشرف شوند يا مايل نباشند، بايد اين نكته را به خاطر داشته باشند كه بعد از سه چهار روز... زررر... صداي گوشي خانه گل دختر را به صدا در بياورند و دوباره وقت بگيرند يا اينكه از بابت پذيرايي تشكر كنند و ديگرآن طرف ها پيدا نشوند... يعني شما خانواده شازده پسر! لطفا به مثابه... رفتار نكنيد، كه برويد و پشت سرتان را هم نگاه نكرده و گل دختر سفيد مفيد كه حالا غمگين است و زردمبو شده و زير چشم هايش گود افتاده را بلاتكليف بگذاريد 
اين تشكر كوچك نشان دهنده ادب خودتان است. 
پيام هاي ديگران ()
link
دوشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٥ - دیوونه
پيشنهاداتي براي عدم ترشيدگي دوشيزگان محترم:

1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد که شايد تنها شتر بخت شما باشه.
2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد کنار.
3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان که ميگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سايه مي رنجم. 
4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر که برين همچين بگي نگي از دهن ميافتين.
5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج کنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو خط بکشيد.
6- دعاي باز شدن بخت رو دورگردنتون آويزون کنيد يه وقت کتابشودورگردنتون آويزون نکنيد که گردن لطيفتون کج ميشه .
7- پسرهاي فاميل بهترين و در دسترسترين طعمهها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
8- رو شکل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشکل...!
9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بيبي عذرا نشست و برخاست کنيد، همينا هستن که شاداماد ميسازند براتون.
10- يه کم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و کرم شب و روز و ماسک خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد .
11- در پوشش دقت کنيد، لباس چسبناک و کوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي کنه، يه پوشش سنگين و اندکي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه. 
12- مهمون که مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي کنيد، خلاصه يه چشمه بياين که بعله ما هم هستيم. 
13- سعي کنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره که مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد که دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...
14- تا مامانه و باباهه ميگن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حرکات و سکناتتون اين نظر رو تاييد کنيد و دنبالشو بگيريد.
15- بلاخره اگه خداي نکرده ميخواهيد جزو اون يک ميليون وهفت صد هزاردختر بي شوهر نباشيد(تازه اگه همه پسراي اين مملکت دامادشن، که نمي شن) هرچي داريد رو کنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم کمالات وهنر مندياتتونه.
16- و اينو بگم که از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي که با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارک خلوت داريد معاشقه مي کنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش کار ندارم. 
17-وآخرين توصيه اينکه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق نشيد و مثل کبک سرتونو زير برف نکنيد يه خورده به فکر زندگي آيندهتون باشيد و اينقدر از اين شاخه به اون شاخه نپريد چون ترشيده مي شيد.


پيام هاي ديگران ()
link
جمعه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٥ - دیوونه
يکي بود يکي نبود .
غير از خداي مهربون هيچ کس نبود .
يه روز مادر شنل قرمزي رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلش و جواب نميده . هرچي SMS هم براش ميزنم
باز جواب نمده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزي گفت : مامي امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکي .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميري . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوري لهت کنه .
شنل قرمزي گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
فقظ خاستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
مي خوان ازت خاستگاري کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزي گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و مي خوام .
شنل قرمزي با پژوي ??? آلبالوئي که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختري در مزرعه رو ميبينه .
شنل: حنا کجا ميري ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگي و دوستان پارتي دعوتم کردن .
شنل : اي نا کس حالا تنها ميپري ديگه !!
حنا : تو پارتي قبلي که بچه هاي مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازي در آوردي .
بچه ها شاکي شدن دعوتت نکردن .
شنل : حتما اون دختره ايکبري سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل : برو دختره ...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزي يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل مي خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن . ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل : تو که دختر خوبي بودي نل !!!!!
نل : اي خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل : اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .
شنل قرمزي : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتي ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپي .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزي : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک مي کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائيني داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزي : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقاي پتيول شد .
بچه مايه دار شدي . بقيه همه بد بخت شدن .
بچه هاي اين دوره و زمونه نمي فهمن کارتون چيه .
شخصيتهاي محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگي و ....
خانواده دکتر ارنست حال نمي کنن
پيام هاي ديگران ()
link
سهشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٥ - دیوونه
يه بحث داغ داغ و يه موضوي مهم و حياتي مواظب باش دستت نسوزه

به نظر شما چي ميشد وقتي يه کسي سرما خورد بتونه با يه بوسه اين سرما رو به يکي ديگه هم سن خودش بده و خودش خوب بشه
جالب ميشد نه؟
فکرشو بکنيد
.........چي ميشد
اونوقت هر پسري براي نشون دادن عشقش به يه دختر ازش ميخواست که سرما خوردگيتو به من بده و تو خوب شو!!
(چه عشقولانه)البته همتون ميدونيد که از چه طرق سرايت ميکنه ديگه
يا اينکه اين وسط دلال بازي
راه ميفتاد تو روزنامه آگهي ميدادن خريد سرما خوردگي از هر سني توسط کادر مجرب خانم و آقا 
بعد که زنگ ميزنيم به اين آگهي ها يه صداي کلفت ميگه:
مريض چند سالست؟
خانم يا آقا؟ 
مريض پير يا جوون؟
شغل مريض چيه؟
مهمه که سرماگيرنده مرد باشه يا زن؟؟؟
مريض چند روز سرما خوردست؟
و ار اين جور سئوالها....
ببنيد خواهر با توجه به اينکه مريض يه خانم 20 سالست يه کم خرجش گرونه( د بيا!!)

ما تو شرکتمون قيمت از 10000 تومن تا 100000 تومن هست 

حالا چون مريض شما يه خانم جوونه
و حتما هم اصرار داريد سرماگيرنده خانم باشه
ميشه 80000 تومن

(آخه بی انصاف رو چه حسابی؟؟؟)
ميدونيد ما سرماگيرنده خانم کم دارم اما اگه آقا بخواهيد ميشه 5000 تومن
MAAAAAA (توجه داريد که!!
)
اما خدايي باحال نميشد؟
اين جوري کلي از معضلات اجتماعي حل ميشد
مثلا:
يکي ايجاد اشتغال براي دستوپاچلوفتي ها
گردش پول در سطح جامعه
آقايونه بيکار يه ماچ ميگيرن پول هم ميگيرن(ديگه چي ميخوان؟بدون اينکه بعضي مسائل در خطر بيفته!!)
از بين رفتن سرما خوردگي براي افراد مهم
جلوگيري از لوس شده بچه هنگام سرما خوردگي وبهانه ي مدرسه نرفتن
ميدونيد ممکنه اين وسط چقدر موقيت ازدواج پيش بياد؟فکرشو بکنيد؟!
کاهش هزينه هاي درماني و نکشيدن درد آمپول
و اين وسط هم طبقه ي فقير جامعه با چند روز تحمل آبريزش بيني و سرفه و يه ماچ بازي مجاني کلي پول گيرشون مياد
اين شغل براي هم مقطع سني مناسب ميباشد
نظر شما چيه؟


پيام هاي ديگران ()
link
پنجشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٤ - دیوونه
سلام ، خدايي اگه دروغ ميگم بگيد دروغ ميگي: 
مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد.
زن مکالمه را کشف کرد و شايعه اختراع شد! 
مرد قمار را کشف کرد و کارتهاي بازي را اختراع کرد.
زن کارتهاي بازي را کشف کرد و جادوگري اختراع شد! 
مرد کشاورزي را کشف کرد و غذا اختراع شد. 
زن غذا را کشف کرد و رژيم غذايي را اختراع کرد! 
مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد. 
زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!
مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد.
زن پول را کشف کرد و « خريد کردن » اختراع شد!
از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد.
ولي زن همچنان مشغول خريد بود!
ای ول خدايی ببين آقايون چی اختراع کردن !!!(واقعا که هيچ کدوم به درد بخور نيست) اما خانوما چی؟ همش عشقه!!!
پيام هاي ديگران ()
link
دوشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٤ - دیوونه
تفاوت هاي دختر ها و پسر هاي ايروني
1-دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند
2-اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!
3-يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه
4-يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!
5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!
6-دخترا مي خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي که ميبينن کلاه بزارن و در نهايت موفق ميشن
7-اگر به يه دختر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر خوبي و عاشقت ميشه اما اگر به يه پسر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر بي جنبه و جوات هستي دست به هر کاري ميزنه تا از شرت خلاص شه!
8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.
9-دخترا با اينکه بيشتر از پسرا قوانين راهنمايي و رانندگي رو رعايت ميکنن اما خيلي بيشتر از پسرا تصادف ميکنن و در هر تصادف رد پاي يک دختر به چشم مي خوره.
10-دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي بهترين راه براي داشتن يک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله!
11-دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه فراري هستند!
12- پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن.
13-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد.
14-دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون حرف زور ميزنن
15-دخترا زندگي مشترک رو در عشق و صفا و صميميت مي بينن ولي پسر ها در غذا و خواب
16-اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسر ها در يک جمع فقط سوتي ميدن!
17-يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه.
18-پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دختر ها نميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين طرفدارشن!
19-يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه دوست ميشه!
20-يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه:ساعت 7.اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه :ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!
21-اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو هستش!
22-دختر ترشيده ميشه اما پسر نه!!!!
23- بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن خيلي باهال بود اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص مي خورن و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده و در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به نويسنده اش ميل ميزنن و فحش ميدن!!!


من بی تقصيرم مطالب همچنان دزدی است!
پيام هاي ديگران ()
link
جمعه ۱٦ دی ،۱۳۸٤ - دیوونه
شوهر: سلام،من Log in کردم.
زن: لباسي رو که صبح بهت گفتم خريدي؟
شوهر: Bad command or File name
زن: ولي من صبح بهت تاکيد کرده بودم!
شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel
زن: خوب حقوقتو چيکار کردي؟
شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time
زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.
شوهر: Sharing Violation, Access Denied
زن: مي دوني، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود.
شوهر: Data Type Mismatch
زن: تو يک موجود بدرد نخور هستي.
شوهر: By Default
زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزي بخوريم.
شوهر: Hard Disk Full
زن: ببينم ميتوني بگي نقش من تو زندگي تو چيه؟
شوهر: Unknown Virus Detected
زن: خب مادرم چي؟
شوهر: Unrecoverable Error
زن: و رابطه تو با رئيست؟
شوهر: The only User with Write Permission
زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داري يا کامپيوترتو؟
شوهر: Too Many Parameters
زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام.
شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed
زن: خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم!
شوهر: Close all Programs and Logout for another User
زن: مي دوني، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم.
شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer
ميدونيد مطالب دزدی بهم چسبيده دست بر دار هم نيستم!!!


پيام هاي ديگران ()
link
پنجشنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸٤ - دیوونه
پسرها:
1- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک.
2- کارت رو داخل دستگاه ميذارن.
3- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستي رو وارد ميکنن.
4- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.
((ای ول!!!))
دخترها:
1- با ماشين ميرن دم بانک.
2- در آينه آرايششون رو چک ميکنن.
3- به خودشون عطر ميزنن.
4- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.
5- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.
6- در پارک کردن ماشين خيلي مشکل پيدا ميکنن.
7- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن.
8- توي کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.
9- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.
10- کارت تلفن رو ميندازن توي کيفشون.
11- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.
12- کارت رو وارد دستگاه ميکنن.
13- توي کيفشون دنبال تيکه کاغذي که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.
14- کد رمز رو وارد ميکنن.
15- ۱۰دقيقه قسمت راهنماي دستگاه رو ميخونن
16- کنسل ميکنن.
17- دوباره کد رمز رو ميزنن.
18- کنسل ميکنن.
19- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.
20- مبلغ درخواستي رو ميزنن.
21- دستگاه ارور (خطا) ميده.
22- مبلغ بيشتري رو درخواست ميکنن.
23- دستگاه ارور (خطا) ميده.
24- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن.
25- انگشتاشون رو براي شانس رو هم ميذارن.
26- پول رو ميگيرن.
27- برميگردن به ماشين.
28- آرايششون رو توي آينه عقب چک ميکنن.
29- توي کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن.
30- استارت ميزنن.
31- پنجاه متر ميرن جلو.
32- ماشين رو نگه ميدارن.
33- دوباره برميگردن جلوي بانک.
34- از ماشين پياده ميشن.
35- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نميذارن براي آدم)
36- سوار ماشين ميشن.
37- کارت رو پرت ميکنن روي صندلي کنار راننده.
38- آرايششون رو توي آينه چک ميکنن.
39- احتمالاً يه نگاهي هم به موهاشون ميندازن.
40- میندازن توي خيابون اشتباه.
41- برميگردن.
42- ميندازن توي خيابون درست.
43- پنج کيلومتر ميرن جلو.
44- ترمز دستي رو آزاد ميکنن (ميگم چرا انقدر يواش ميره)

بيا !!! اينقدر گفتين که مجبور شدم يه بار هم دخترها رو ضايع کنم!!!
دختر های خوشگل
مامانی
لوس
ناز
شما هيچوقت ضايع نميشيد اين چيزا فقط توی اين متن های چرت و پرت تو وبلاگ من پيدا ميشه
!!!
پيام هاي ديگران ()
link
یکشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٤ - دیوونه
فكر ميكنين پسرا و دخترا چه جوري نيمرو درست ميكنن؟
دختـــــرها:
توي ماهيتابه روغن ميريزن ¤
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن ¤
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن ¤
چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن ¤
پســــــرها:
توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن ¤
توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن ¤
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن ¤
توي ماهيتابه روغن ميريزن ¤
توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن ¤
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن ¤
چند تا فحش ميدن ¤
دنبال كبريت ميگردن ¤
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره ¤
( !ماهيتابه رو ميشورن ( بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد ¤
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن ¤
تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن ¤
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن ¤
ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا
تخم مرغ ميخرن و برميگردن ¤
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن ¤
روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن ¤
تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن ¤
دنبال نمكدون ميگردن ¤
نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن ¤
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن ¤
نمكدون رو پر از نمك ميكنن ¤
صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون ¤
نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن ¤
بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه ¤
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن ¤
توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن ¤
با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن ¤
صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون ¤
سريع برميگردن توي آشپزخونه ¤
تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن ¤
ماهيتابه رو ميندازن توي سينك ¤
دنبال ظرفهاي مسي ميگردن ¤
قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن ¤
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن ¤
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن ¤
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن ¤
ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه ¤
روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن ¤
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن ¤
نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن ¤
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن ¤
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن ¤
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن ¤
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن ¤
نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن ¤
ای ول

!!! نيمرو نوش جانتون 
نتيجه اخلاقی: به نظر من اين مشکل با زن گرفتن حل ميشه!
حالا شما آقا پسرهای گل جو گير نشيد شما که بلديد نيمرو درست کنيد پس زن ميخواهيد چی کار؟؟؟
شما دختر خانوم های محترمه هم بايد بشينيد تا شايد يه بنده خدايی که بلد نبود نيمرو درست کنه بياد و شما رو بگيره تا براش نيمرو درست کنيد!!!!
پيام هاي ديگران ()
link
سهشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٤ - دیوونه
دوست داري با كلاس بشي ؟
اگر شما ذاتا" انسان با کلاسي هستيد که هيچ !!!
در غير اين صورت بايد از هر فرصتي براي نشان دادن اين موضوع استفاده کنيد .
شايد باورتان نشود ولي شما مي توانيد از جراحت خود نيز براي کلاس گذاشتن استفاده کنيد فقط کافيست جواب هاي زير را با اندکي قيافه موجه بيان کنيد:
اگر شصت پاي شما زير اجاق گاز گير کرده و شما ان را باند پيچي کرده ايد هر گاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب دهيد : "موقع تکان دادن پيانوي بابام پام مونده زيرش"
اگر صورت شما بر اثر جوشکاري زير آفتاب سوخته بايد بگوييد : "از اسکي آخر هفته نمي توانم بگذرم"
اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوي مدرسه دخترانه به زمين خورده ايد در جواب بايد بگوييد : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کرديم"
اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده علت آن را چنين بيان کنيد : "ديشب با قهوه جوش اينجوري شد"
اگر بر اثر ضربه ي چکش ناخن شما شکسته بايد بگوييد : "به سيم گيتارم گير گير کرده"
اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپني زير چشم شما کبود شده جوابتان اين باشد : "چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد"
اگر صورت شما بر اثر خوردن خرماي خيرات و چاي و شيريني مملو از جوش شده علتش را چنين وانمود کنيد: "که خواهرتان از هلند شکلات زيادي اورده است"
اگر ميني بوس شما در جاده خاکي چپ کرد و حسابي مجروح شديد بسيار عصباني بگوييد : "الکي مي گويند زانتيا ايربگ داره "
اگر کف دست شما به قوري سماور چسبيد بگوييد:"حواسم نبود ميله ي شومينه زيادي داغ شد"
اگر موها و ابروهاي شما در چهار شنبه سوري سوخت جواب دهيد:"بچه همسايه را از ميان شعله هاي آتش بيرون کشيدم!
ببينم شما اينقدر بيكلاس بودي كه همه اينو خوندي ؟




پيام هاي ديگران ()
link
شنبه ٢ مهر ،۱۳۸٤ - دیوونه
دوست قشنگم
روز و ماه تولدت رو برام بزار يادت نره با اسم کوچيکت و آی دی ياهو مسنجرت با آدرس وبلاگت ممنونم
دوستتون دارم
پيام هاي ديگران ()
link
سهشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٤ - دیوونه
ايندفعه به بررسی يه سری اشخاص ميرسيم:
خصوصيات شخص مورد نظر:
۱ـ سرگرمی مورد علاقه:منچ-کفتر بازی-دور در جا-که الان جديدا چت کردن هم بهش اضافه شده
۲ـ از نوشيدنی ها:دوغ-خاکشير(خدايی من خودم خاکشير رو دوست دارم)
۳ـ پاتوق:پارک ساعی-چمن های ميدون آزادی(يادش بخير)
۴ـ غذای مورد علاقه جغول بغول(که احتمالا منظور همون دل و جگر مرغ باشه)
۵ـ خواننده ی مورد علاقه:جواد يساری - چنگيز حبيبيان- ليلا فروهر-شادمهر عقيلی-دی جی مريم(محشر خودمون)
۶ـ ترانه مورد علاقه:پلنگه-دهاتی
۷ـ هنر پيشه مورد علاقه:ابولفضل پور عرب-هديه تهرانی
۸ـ ادکلن مورد علاقه:بيک
۹ـ نام مردانه مورد علاقه:هوشنگ-قلی
۱۰ـ نام زنانه مورد علاقه:جميله-فاطی
۱۱ـ ساندويچ مورد علاقه:فلافل
۱۲ـ گوشيه مورد علاقه:سامسونگ مدلA۸۰۰ -نوکيا ۶۶۰۰(قابل ذکر است که بنده خودم شخصا از اين گوشی استفاده ميکنم)
۱۳ـ رنگ مورد علاقه:بنفش-خردلی
۱۴ـ ماشين مورد علاقه:پژو آردی-پرايد ۱۴۱
۱۵ـ مدل موی مورد علاقه:موهای فر که مخصوصا جلوی مو تا نوک دماغ کشيده شده باشد
۱۶ـ روز مورد علاقه:سيزده به در
۱۷ـ فيلم مورد علاقه:تايتانيک(خدايی خودم خيلی اين فيلم رو دوست داشتم)
۱۸ـ حيوون مورد علاقه:قناری-بلبل(خلاصه هر چی که صدای چهچه ازش در بياد)
۱۹ـ تنقلات مورد علاقه:تخمه آفتابگردون يا تخمه هندونه ای خربزه ای چيزی
۲۰ـ سايت مورد علاقه:www.persianblog.ir( ديگه الان بايد خداحافظی کنم با شما چون وبلاگم فيلتر ميشه!!!ميدونم)
پيام هاي ديگران ()
link
دوشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸٤ - دیوونه
اينا ۲۰ تا راه حله برای شاد زيستن
!!!(شايدم مردم آزاری
)
۱ـ بري به وبلاگ دوستت و بدون خوندن مطلبش نظر بي ربط بدي يا براش بنويسي به منم سر بزن به روزم(کاري که هميشه ما ها انجام ميديم!)
۲ـ وقتي زنگ آيفون رو ميزني و يکي در رو برات باز ميکنه دوباره زنگ بزني و بگي باز شد ممنون
۳ـ روز تولد دوستت رو ساعت 12 شب بهش تبريک بگي مزش به اينه که طرف خواب باشه و فکر کنه اونو فراموش کردی
۴ـ پيش دوستت که از اينترنت و اس ام اس چيزي نميدونه همش حرف از اس ام اس بازي و چتي که شب قبل داشتي بزنی
۵ـ وقتي ميري دستشويي اين آهنگ پويا(منو اين همه خوشبختي محاله) واقعا میچسبه البته این در مواردیه که یه مهمون خیلی رسمی اومده خونتون
۶ـ وقتي حموم ميري و کلي مهمون هم داريد با صداي بلند آواز بخون
۷ـ وقتي دوستت از رژ لبت استفاده ميکنه بهش بگو که اصلا به اون نمياد
۸ـ وقتي پشت کامپيوتر کسي ميشيني جاي همه ي اطلاعاتشو عوض کن ميتوني تصويربک گراندشم به عنوان چاشني عوض کنی 
۹ـ وقتي ميري مغازه ي لباس فروشي وقتي سايزتو ازت ميپرسن 3_4 سايز بالا پايين بگي تا فروشنده مجبور باشه 600 دست لباس براي پرو برات بياره آخرش هم بستگي به ميزان آسکاريست داره ميتوني بگي نه خوشم نيومد و به همين راحتي از مغازه بيايي بيرون اونوقته که ميفهمي خنديدن چقدر با ارزش تره
۱۰ـ دوست چتيتون که داره از خواب ميميره رو به حرف بکشي و ازش سوالهاي بپرسي که مجبور باشه 2 ساعت برات توضيح بده اينم آخرش بستگي به ميزان آسکريست داره ميتوني بگي دوست عزيزم ببخشيد اما من هيچي حاليم نشد ميتوني واضح تر صحبت کنی
۱۱ـ از دوستاي قديمي چتت بعد از 3 سال چت دوباره ازش اي اس ال بپرسي و بگي ببخشيد ها يادم رفته خوب
۱۲ـ اما به نظر من هيچي بيشتر از اين حال نميده که خودتو پيش يه سری مهمون که تو اصلا ازشون خوشت نمياد بزني به خنگ بازی!!!
۱۳ـ وقتي عکساي قديمي دوستتو ميبيني حتما يه نظر اساسي بدي مثلا ميتوني بگي ااااااااااااااااااااااااااااا چقدر لاغر بودي!!!
۱۴ـ وقتي پيش يه دوست چاقتون نشستيد هي از هيکل يه دوست ديگتون تعريف کنيد
۱۵ـ وقتي عکساي دوستتونو که تو يه مهموني ديشب انداخته ميبيني بهش بگيد قيافه ي الانت خيلي بهتر از تو عکسته که آرايشگاه رفته بودي اصلا خوب درستت نکرده بود!!!
۱۶ـ وقتي ميريد خريد براي يه جنس 14000 توماني 4000 تومن بديد و به فروشنده بگيد خدا بده برکت!!!
۱۷ـ وقتی ميری مهمونی حتما يه خراب کاری راه بنداز ميتونی يواشکی يه آلبالو رو بندازی روی زمين و در يه فرصت مناسب خوب با پا لهش کنی
۱۸ـ وقتی تلويزيون رو ميخواهی خاموش ميکنی صداش رو تا آخرين شماره بالا ببر تا نفر بعدی که تلويزيون رو روشن ميکنه برق از سه فازش بپره
۱۹ـ وقتی شير آبو ميخواهی ببندی آب داغ رو تا آخر باز کن! اينم مثل مورد بالا قربانيه حادثه نفر بعديه که شير آبو باز ميکنه
۲۰ـ آخرين مورد هم ميتونه اين باشه که وقتی متن اين دفعه منو خوندی نظرت در مورد شير پاکتی يا گوجه فرنگی يا دم آدما باشه البته بسته به ميزان آسکاريست داره ميتونی همشو بخونی و يه نظر هم ندی يا مثل مورد اول بنويسی وبلاگ قشنگی داری به منم سر بزن به روز کردم!!!



پيام هاي ديگران ()
link
پنجشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸٤ - دیوونه