پرشين وبلاگ ليست وبلاگ هاي فارسي قالب هاي وبلاگ
*ديوونه خودتي*
 

واي خداي من امروز يكي از بهترين روزهاي زندگي من بود امروز با احمدآقا رفتم گردش جاي همتون خالي بود صبح ساعت ۶ احمدآقا اومد دنبالم خلاصه اول اولش رفتيم تو يه بقالي احمدآقا كيك و نوشابه خريد خورديم چون صبحونه نخورده بوديم بعد رفتيم ميدون آزادي تو چمن ها يه كم نشستيم گل گفتيم گل شنيديم جاي همه شما خالي بود كاش بوديد مي ديديد احمدآقا چه جوري حرف ميزد داشت از خاطراتش سر زمين تعريف مي كرد مي گفت يه روز كه دنبال گاوش بوده با سر ميوفته تو گل خلاصه كه كلي از دست كاراي بامزش خنديدم بعدش رفتيم يه عكس دو تايي كنار ميدون انداختيم احمدآقا كلي خوشتيپ كرده بود تازه عينك آفتابيشم زده بود اما هر چي گفتم يه دونه هم براي من بخره گفت اين چيزا براي خانوم ها خوب نيست راستش هميشه احمدآقا ميگه ازاين قرتي بازيها خوشم نمياد بعدش رفتيم  احمدآقا برام يه كفش خريد اينقدر قشنگه تا حالا كسي برام از كفش ملي كفش نخريده بود بعدشم رفتيم برام پارچه چادري مشكي خريد آخه احمدآقا ميگه اينجا زشته چادر گلگلي سر كني چه ميدونم بابا احمدآقا از وقتي اومده تهرون كلي واسه خودش شهري شده بعدشم ساعت ۱۱ بود رفتيم تو يه رستوران تا حالا من رستوران نرفته بودم اونجا آهنگ يه دختر دارم شاه نداره رو گذاشته بودن احمدآقا دستور داد برامون جيگر اوردن خورديم خلاصه كه امروز يكي از بهترين روزاي زندگيم بودبعدشم چون ديگه دير شده بود اومدم خونه آخه ساعت ۱۲ ظهر شده بود          

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸۳ - دیوونه